سفر به جایی دور

دیروز از سفر سنگینی برگشتم که کلی خرج و تجربه برام داشت. گفتم تا هنوز داغم چیزی بنویسم. شاید باید روزها بگذره تا از حس ها دور بشم و با تعقل تحلیل بهتری بنویسم.

این تجربه اول بود از بودن در محیطی کاملا بیگانه و با فاصله ای این چنین دور از وطن. من تشنه ی تجربه جدید و دانستن و شناختنم، و اینگونه مواجه نزدیک با مسائلی که فقط قبلا شنیده ام لذت بالایی داره. شنیده بودم و حالا احساس کردم، هر چند اندک ولی دیافراگم ذهنم را بازتر کرد. فلاسفه میگویند اصلی ترین روش درک یا شناخت، قیاس است. وقتی که با اطرافی مواجه هستی که اشتراکات زیادی باهاش داری دامنه قیاس و شناخت محدود است، این است که با دیدن محیط متفاوت، خودت و اطرافیان و دیگران و در کل انسان را بهتر میشه دید. و این شناخت مقدمه همه چیز است.

آدم هایی را دیدم که آرامش در ظاهر چهره هاشون دیده میشد. نمیشه بگی خونسرد یا خونگرم ولی ارتباط حسی با اون ها آسان بود. بروز هیجان در اون ها محدود شده بود. در مواجه با رفتار هیجانی ما فوری به شوق میومدند و این باعث سفری سرشار از شادی برای ما و لحظاتی شاد برای اون ها بود. تو ذهن من تعریف رفتار این افراد شبیه به کسانی بود که در اطرافمون بچه مثبت معروف هستند. دوستان میگفتند حالت این ها به خاطر اعتماد به نفس پایینشون هست و دلیل اون را هم قد کوتاهشون میگند که البته من چندان موافق نیستم. شاید دلیل دیگه ای در محدودیت ها و سرکوب ها و بردگی هایی که در طول تاریخشون داشته اند باعث شده به نسبت ما رفتار برون گرایانه کمتری داشته باشند یا میتونه سبک تربیتی مبتنی بر احترام که در برخی ورزش های شرقی هم دیده میشه موثر باشه. در کل آنچه که من از ظاهر اکثریت جامعه دیدم در مقایسه با جامعه خودمون از نگاه صفات مثبت و منفی اخلاقی جای تامل داره! متاسفانه جامعه ما در ادب، غرور، صداقت و صفات دیگر در مقایسه با اون جامعه نمره بسیار پایین تری میگیره! هرچند که در خلاقیت و هوش و اعتماد به نفس در عموم جامعه به نسبت برتری داریم ولی آن چیز که زندگی را میسازه، رفتار صحیح هست نه قابلیت های خوب. برتری دادن به فرهنگ عمومی این جامعه ی نسبتا مدرن سخت است ولی باید بر این حقیقت ترسید که نسل جدید جامعه ما با وجود پشتوانه تمدنی و دینی برتر به مسیر مناسبی هدایت نمی شوند و مدیریت فرهنگی همانند سایر بخش ها عقب مانده و ناکارآمد عمل کرده هر چند که عوامل بیرونی دیگری نیز دخیل است ولی مشخصا تقصیر عدم انسجام و برنامه ریزی در مواجه را نمیتوان کتمان کرد. این بخش را سوختیم!

کار و تجارت در نگاه سطحی بسیار ساده به نظر می آمد. نمیدونم نرخ بیکاری چقدره ولی آدم الاف به ندرت دیده میشد گویا هر کس اراده کند شرایط انجام کار مناسب برای او وجود داره.  البته قانع بودن این جماعت هم دلیلی است بر پیش رفتن در کارها. وقتی فکر میکنم میبینم بخش زیادی از مشکلات جوانان ما از بیکاری است که منجر به حاشیه های دیگر می شود.

ظواهر جامعه در قیاس با ما از سادگی در لباس و تشریفات حکایت می کند. در بحث حجاب و عفاف به نظر من جامعه ما از وضعیت بدتری نسبت به آن ها است. اگر زنان آن ها موهایشان پیداست و آرایش نمیکنند و تا بالای رانشان عریان است دلیل از شرایط فرهنگی و عرفی  آن هاست. اما در کشور ما تا آنجایی که عرف اجازه دهد به قصد خودنمایی عمل می شود. این مسئله در آرایش کردن ها بسیار بارز است در تعدد مدل های فشن آشکار است. از مقایسه کیفیت و کمیت قشر افراطی ما در لباس و آرایش پسر ها و دخترها با قشر افراطی آنان می توان متر مشخصی به دست آورد بر بیماری خودنمایی. در باب تشریفات چند مشاهد به نظرم میاد یکی پذیرایی آن ها با یک لیوان کوچک آب که بارها تکرار شد به جز یک جا که با عدم پذیرش پیشنهاد ناهار از طرف ما مواجه شدند و قهوه و بیسکویت جایگزین کردند و مشاهده دیگر گل زدن به ماشین مدل بالا برای عروسی که به دو گل و یک روبان اکتفا شد. ضمن اینکه به نظر می آمد در منازل از اسباب و اساس بسیار ساده ای استفاده میکنند.

اماکن عمومی نسبتا مرتب و منظم و به دور از شلوغی بیش از حد به نظر می رسید. در خیابان ها چندان از ترافیک سرسام آور خبری نبود. پارک ماشین کنار خیابان زیاد دیده نمیشد. جدول و جوب و شمشاد و حائل بین پیاده رو و خیابان نبود. و به نظر من این تفاوت درمحدوده کنار خیابان ها باعث تفاوت در محدودیت وسعت دید می شود و تاثیراتی دارد. حضور پلیس چندان محسوس نبود و دوربین های متعدد جایگزین بودند. در شب ها با وجود کلاب ها و بارهای متعدد در سطح شهر و حضور افراد بد و سیاه پوست های فروشنده مواد، احساس ناامنی مشاهده نمی شد.

صرفه جوی در مصرف انرژی در لامپ ها و درجه کم یخچال فروشگاه ها و پله برقی هوشمند و جاهای دیگه دیده میشد. نسبت به انتظارم آشنایی مردم با زبان پایین بود و کلماتی مثل هتل و مترو و فرودگاه را هم نمیفهمیدند البته مطمئن نیستم اینجا وضع بهتری داشته باشیم. یک موضوع جالب برای ما بچه ها بودند که گویی در همه جا رفتارها یکسان است و زبان و فرهنگی بین اللملی دارند!

خاطرات زیادی هست از جاهای مختلف و آدم های مختلف که در این مطلب نمیگنجه، امیدوارم فرصتی پیش بیاد که به مرور و بررسی کاملشان برسم.

معمولا وقتی در مواجه با محیط های متفاوت قرار میگیریم، مسائل مثبت و منفی به نسبت پیش فرض های ما به ذهن میرسد. اون هایی که جدید و خاص باشند بیشتر مورد توجه و پرداخت قرار میگیرند و شاید از قضاوت در مشاهده جامع دور کنه. به نظر من محاسنی و معایب زیادی وجود دارد که پرداخت به آن ها نیاز به عمیق شدن و آگاهی بیشتر است ولی به طور کل از هر بخشی به نسبت خود می توان برداشت و نکته ای به دست آورد و برآیند کلی هم زوایا نتیجه قابل اتکایی به ما نمیدهد پس به طور کل در این مطلب قضاوتی در قیاس کلی دو جامعه ندارم.

خدا را شکر که تجربه و خاطرات خوبی را در این مدت ده روز به دست آوردم. امیدوارم که پله ای باشه برای پیشرفت در عمل به دانسته ها.

/ 0 نظر / 11 بازدید